پایانِ فلیسه یا؛ یه پایانِ تلخ بهتر از یه تلخیِ بی پایانِ

خرید بک لینک

خب ماجرا این است که دیگر دلم نمیخواهد فلیسه باشم. چرا؟ چون از این موجود خسته شده ام. فلیسه سالهای سال با من بود. خودم بودم. خود خودم. از یک جایی به بعد عادت شد. از یک جایی به بعد میخواستم از شرش خلاص شوم ولی مثل بختک به من چسبیده بود. در موقعیت های زیادی از زندگی ام به من چنگ می انداخت و گلویم را فشار میداد. حالا دیگر نمیخواهم فلیسه باشم. فلیسه که بود؟ یک دختر یاغی و رام نشدنی، در مواردی بددهن و حتی لمپن وار. شاکی و متنفر از تمام آدمها. ایده آل گرا و قطعا باهوش. تنبل و همان کون گشاد!
خب حالا دیگر نمیخواهم این باشم.

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۶ساعت 2:13 توسط |
گتسبی بزرگ...

ما را در سایت گتسبی بزرگ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 13:23

صفحه بندی