پتیاره های آریایی

خرید بک لینک

اینطوری نیست که یک نفر از اول سگ باشد. به مرور سگ میشود. ذره ذره سگ میشود. و این فقط به دست آدمیان اتفاق میفتد.
من هم اینطوری نبودم که حالا می بینید. دختر شکننده ای بودم با روحیه ای لطیف و حتی عاشق پیشه، که هیچ چیز در دنیا برایم مهم تر از حفظ دوستانم نبود. بسیار رفیق باز بودم و بسیار اتفاق افتاده بود که برای حفظ دوستی غرورم را بشکنم، گذشت کنم و از این جور کارها.
اما این دست نمک نداشت و یک روز دیدم تمام دوستانی که برای بودنشان هرکاری کردم، خیلی راحت میتوانند پشتم را خالی کنند و دوستی های چند ساله را از بین ببرند. سلیطه هایی را دیدم که در سلیطگی بی همتا بودند، و آدم های دورو و بی معرفت.
یکهو به خودم آمدم و گفتم ای آتی! چه نشسته ای که سوارت شده اند و خودت خبر نداری! پس دیگر از خوب بودن دست کشیدم. یعنی یک روز از خواب بیدار شدم و گفتم دیگر بس است. هرچقدر خوب بودی و با معرفت بودی بس است. دیگر برای کسی بمیر که برایت تب کند ای دخترک!
اینگونه شد که نسبت به دوست هایم بی رحم شدم. قید بیشترشان را زدم. دوست که نه. گرگ هایی در لباس دوست مثلا. از این اصطلاحات کسشعر.
حالا دیگر هر روز بیدار میشوم و خودم را می بینم. صبحانه و ناهار را یکی میکنم و می نشینم و تمام روز باز خودم را می بینم. بار آخر کیان را جوری به فحش کشیدم که دیگر جرات نمیکند زنگ بزند. ساشا را هم بی خیال شدم خیلی وقت است. درواقع تمام آدم ها را بی خیال شدم و دیگر دوستی ندارم.
اندک دوستانی در گوشی ام هستند که یا کیلومترها دور هستند و در کشورهای خارجی مشغول شوهرداری و بچه داری هستند، کاری که همین جا هم میتوانستد به نحو احسن انجام بدهند و برای همین دوری است که هنوز دوست باقی مانده اند، و یا دوستی هستند معمولی که کاری به کار همدیگر نداریم زیاد. به اینها میگویند دوست های فیک.
حالا در 27 سالگی، من دانسته ام که دوست ها به هیچ دردی نمیخورند و فهمیدم که هیچ دوستی ندارم و فهمیدم که دوستی با دخترها اشتباه ترین کار دنیاست چون اکثرا سلیطه هستند و پتیاره تر از دخترهای این سرزمین و دخترهای آریایی در دنیا وجود ندارد، شک نکنید. و این شهر روز به روز بیشتر در گه و کثافت غرق میشود و سلیطه هایی هارتر دیده میشوند و اصلا این شهر همه را هار میکند و همه مثل سگ زخمی همدیگر را گاز میگیرند.
و بعد فهمیدم دوست ها یک روز مارهایی میشوند که خودتان در آستینتان پرورش داده اید. و یک روز از حرف هایتان جوری علیه خودتان استفاده میکنند که با خودتان میگویید آه من گه خوردم که میخواستم تو را حفظ کنم! گمشو از جلوی چشمانم ای پتیاره!
و اینگونه میشود که دختری با معرفت و رفیق باز با روحیه ای لطیف، میشود اینی که دارید می بینید. میشود کسی که برای هیچکس تره هم خرد نمیکند و هرکس ماند ماند و نماند هم به تخمم و میدل فینگر نصیبش. اینجوری است.

گتسبی بزرگ...

ما را در سایت گتسبی بزرگ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 9:55

صفحه بندی